تبلیغات امروز یه آهنگی مبخوام بذارم كه شاید
تا حد زیادی بتونه حال وروزمو بیان كنه:
نیستی دارم دق میكنم ،نیستی دارم میپوسم
عكسهاتو من یكی یكی برمیدارم میبوسم
پیرهن یادگاریتو هر شب دارم بو
میكنم
برای برگشتن تو به آسمون رو میكنم
نیستی دارم دق میكنم ،نیستی دارم
میپوسم
عكسهاتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم
از خدا میخوام دوباره تو رو ببینم
روبروم
قسم به اشك حسرتم فقط همینه آرزوم
یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میكنم
هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر
میكنم
تموم اشكام هدیهء نبودنت كنار من
نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من
وای كه چقدر سخته برام ثانیه ها بدون
تو
دلم میخواد باز ببینم چشمای مهربون تو
نیستی
از مهدی مقدم-NistI
by Mehdi Moghadam
سلام
آره ! چند روز دیگه تفلده منه !! كه خب
تاریخ دقیقشو دوستان و آشنایان و همچنین مشتریهای ثابت وبلاگ و البته از همهء همه
مهمتر " ن...م " میدونن
تو دو سال گذشته بهترین اتفاقات عمرم توی
همین روز بوده پس امسال هم میتونم امیدوار باشم كه یه اتفاق خوبی بیفته
البته امسال كارم یه كمی سخت شده آخه به
قول " شادمهر عقیلی " باید تو رو پیدا كنم....
باید تو رو پیدا
كنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل كندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینكه بیتاب
منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا كنم تو با خودت هم دشمنی
كی با یه جمله مثل من میتونه آرومت كنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت كنه
دلگیرم از این شهر سرد این كوچه های بی
عبور
وقتی به من فكر میكنی حس میكنم از
راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو
میبره
عطرت داره از پیرهنی كه جاگذاشتی میپره
باید تو رو پیدا كنم هرروز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی ازین كمتر نشی
پیدات كنم حتی اگه پروازمو پرپر كنی
محكم بگیرم دستتو احساسمو باور كنی (2)
ماه رمضونم تموم شد و مصداق این حرف پیش اومد كه " زمستون رفت و روسیاهی به زغال موند " و یا " صد شكر كه این آمد و صد حیف كه آن رفت "
فكر كنم منظورمو فهمیدین ! نفهمیدین؟! یعنی اینكه تو این ماه فكرمیكردم خیلی اتفاقای خوب می افته كه نیافتاد !
راستشو بخواین یه چیزایی شدها ولی وقتی آخرش همچنان ته دره باشی ....
تو یكی ازین سریالها هم گفت : " اگه تو نبودی كه الان ته دره بودم ... " خوب وقتی الان من ته دره باشم یعنی چی ؟...
ته دره بودن یه خوبی داره اونم صبر كردنه ! تجربه نشون داده صبر میتونه حلّال مشكلات باشه ولی چندتا بدی داره هم سرده و هم دوره!
نمیدونم منظورمو میگیرین یا نه بهر حال خواستم بگم كه هوای ته دره اصلاَ خوب نیست ...
سلام
میخواستم از " اعتكاف" اونم تو" قم" بنویسم ، جاتون خالی خیلی حال داد، امسال سال اولم بود كه میرفتم ، كلی با خدا دردودل كردم، اونجا چندتایی دوست پیدا كردم ،خیلی دوست دارم سال دیگه هم اگه خدا قسمت كنه بازم بتونم برم
البته درست بعد اینكه از اعتكاف برگشتم بدترین خبر و اتفاق ممكن رو دریافت كردم(همونی كه تو پست قبلی توضیح دادم) كه هنوز دارم تبعاتشو میبینم و خانومی هنوزم منو نبخشیده
نمیدونم ، واقعاَ نمیدونم خدا داره باهام چی كار میكنه؟ ولی بهش اعتماد كامل دارم و میدونم دارم راهه درست رو میرم
غمگین بودم ، احساس كردم زیر كوهی از ناامیدی گیر افتاده ام ، اما خدا گفت:
غمهایت را روی شانه های من بریز
گم شده بودم ،گیج بودم ،فكر میكردم هیچوقت جوابی پیدا نخاهم كرد ، اما خدا گفت:
من هدایتت خواهم كرد
با خود فكر كردم تحقق رویاهایم غیرممكن است ، اما خدا گفت:
هر چیزی ممكن است
خود را باخته بودم ،فكر كردم نمیتوانم از عهده اش برآیم ، اما خدا گفت:
سلام
این شروع كردن اونم بعد یه مدت زیاد خیلی سخته چون واقعاَنمیدونم باید از كجاهاش شروع كنم و به كجاهاش برسم
این چند وقت نبودنمو میتونید به حساب هرچی بذارید مثل تنبلی ، نداشتن وقت ، درگیریه درسی و شغلی و....
ولی همش هم اینا نبود ، در واقع اصلاَ دلیل اصلی اینا نبودن
وقتی وبلاگم صاحاب داره و من میتونم (البته نه خیلی راحت) حرفامو به خودش بزنم ، دیگه از كی و واسه كی باید بنویسم؟
وقتی AMIRiNA به وجود اومده و تشكیل شده ، دیگه چه نیازی به وبلاگ نوشتن هست؟
البته خیلی حرفا واسه گفتن دارم ، از قم رفتنم تو عید ، از مشهد رفتنمون ، از قهرامون...... و از خداحافظی !!
دقیقاَ نمیدونم واسه چی دارم مینویسم ولی میدونم باید بنویسم
نمیدونم اصلاَ چی باید بنویسم ولی میدونم كه تنها راهم نوشتنه
احتمالاَ فهمیدین كه چه اتفاقی افتاده ! بله درست حدس زدین ! خانومی خداحافظی كرد !!
دلیلش ؟ چی حدس میزنین؟ نه ایندفه رو اشتباه كردین ! چون دلیلش بدقولی من بوده !!
آره دارم اعتراف میكنم كه تقصیر اصلی از منه
خانومی حق داره به منی كه تو عمل به یه قول اساسی موفق نبودم بی اعتماد باشه
لابد با خودش میگه این چطور میخواد فردای روزگار به بقیه قولهاش عمل كنه؟
اعتراضی نمیتونم داشته باشم ولی....
ولی بهش قول داده بودم كه تمام سعیمو كنم كه اینكارو كردم ،بهش قول داده بودم كه همیشه همه چی رو و البته راستشو بهش بگم كه گفتم....
بهش قول داده بودم كه در هیچ صورتی وهر اتفاقی كه بیفته كم نیارم كه كم نیاوردم
.....
(حالا حرف زیاد دارم ولی بقیه اش بمونه واسه یه وقت دیگه)
ولی من غافل بودم از اینكه تمام این جریانات یكی دیگه از امتحانای خداست كه مثل اینكه ایندفعه قبول شدم
چون یه دفعه قضیه مثل فیلم هندیا خیلی باحال شد
خدا رو شكر وضع زانوم اونقدر خراب نبود و با 7_8 تا بخیه ختم به خیر شد ( تو همون بیمارستان كلی قضیه خنده دار هم پیش اومد ، دكتر جراحم یادش نمی اومد چندتا بخیه زده ، وقتی ازم پرسیدن آخرین بار كی كزاز زدی چون یادم نیومد كلی خندیدم )
بعد عمل یه دو هفته ای خونه نشین شدم یعنی تو اوج كار در حال استراحت بودم
وقتی برگشتم به شركت كلی از طرف همه مورد تحویل قرار گرفتم ، حتی كسانیكه قبلاً بود و نبودم واسشون اهمیت نداشت اومدن سراغم یا حداقل تلفنی جویای احوالم شدن
.
.
.
... ولی اتفاقی كه افتاد یه چیزی خیلی بالاتر و پراهمیت تر از اینا بود
اتفاقی كه هم منتظرش بودم و هم انتظارشو نداشتم !!
اتفاقی كه خیلی دلم میخواست یبفته ولی هیچ امیدی به امكانش نداشتم !!
اتفاقی كه بعدها تو یه مجله واسه همون زمان دیدم تو طالعم بوده :
یه خبر غیر مترقبه دریافت می كنید ، چیزی كه از آن قطع امید كرده بودید !!
و..... قصه ء عشق آغاز شد
اون اتفاق باعث شد قضیه اون دوشنبه ها و جعبه مداد رنگی رو هم از وبلاگم وهم از ذهنم پاك كنم ، اتفاقی كه كاری كرد سال 86 رو بهترین سال عمرم و نوروز اونو بهترین عیدم بشه، سال 86 پرمخاطره ترین (فكر كنم یعنی خیلی خاطره) سال عمرم بوده
خلاصه از اون روز تا حالا داستان داریم ما !! داستان من همچنان ادامه داره فقط دیگه ربطی به دوشنبه ها نداره ، نه كه از دوشنبه ها بدم بیاد ، تازه برعكس یكی از همین بهترین خاطراتم تو دوشنبه 20/1/86 رخ داده ولی چون میخوام چیزی باعث یادآوریه قضایای موهون!! قبلی نشه دیگه تو دوشنبه ها آپ نمیكنم
سلام
من قبوووووووووووول ش..............................ددد................................................................م ![]()
![]()
![]()
![]()
(حالا هر كی ندونه فكر میكنه فیزیك اتمی تو دانشگاه پنسیلوانیا قبول شدم كه اینهمه ذوغ كردم
!
نه بابا، دانشگاه پیام نور اونم رشتهء مدیریت صنعتی قبول شدم![]()
خیلی حرف واسه گفتن دارم ولی به دلایلی از جمله عدم حس و حال ! و خستگی مفرط از كار ![]()
جمعه (دیروز )رفتم قم بلكه یكم حالم بهتر بشه ولی بدتر شد.![]()
حیف كه به یه بندهء خدایی و خود خدا قول دادم نامید نشم ....![]()
![]()
فعلاَ این دو تا آهنگ باحال و توپ رو از حمید عسكری داشته باشید تا بعداَ....
1) یه ترانهء لایت و آروم با یه موسیقی ملایم و بدون ریخت و پاش ( شبیه آلبوم فال قهوه از شادمهر )
وقت رفتن از حمید عسكری – Vaghte Raftan by Hamid Askari
وقت رفتن نمیخوام ببینمت میدونم ببینمت كم میارم
اگه یك لحظه فقط نگام كنی دلمو پشت سرم جا میذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگیر دل تو یه روز ازم خسته میشه ( خدا نكنه )
اگه اسممو فقط صدا كنی راه رفتن واسه من بسته میشه
وقت رفتن نباید گریه كنی اینجوری دلم برات تنگ نمیشه
میدونم هر جای دنیا كه باشم تو دلم عشق تو كمرنگ نمیشه
اگه خونسرده نگام به دل نگیر دل تو یه روز ازم خسته میشه ( خدا نكنه )![]()
اگه اسممو فقط صدا كنی راه رفتن واسه من بسته میشه
2) اینم یه ورژن دیگه از آهنگ " دلم گرفته " كه البته با اون خیلی فرق میكنه
من چون هنوز امید دارم بیت دومشو باور نمیكنم ولی باقیش در مورد حال منه
بازم دلم گرفته چند روزیه كه رفتی میگی به خاطر من از عشقمون گذشتی
اما میخوام بدونم برام اگرچه سخته
بگو دوسم نداشتی حالا نه خیلی وقته(خدا نكنه)![]()
منم همونكه عاشقت موندم نشستمو از عشق تو خوندم
منم همونكه توی آوازش میخواست تو باشی اوج پروازش
آره منم دوباره باز اینجام یه خستهء قدیمیه تنهام
اگر تمام قلب تو سنگه دلم برات همیشه دلتنگه ![]()
" دلتنگ " از حمید عسكری – Deltang by Hamid Askary
لابد تا حالا صدای " رامین بی باك _ Ramin Bibak " رو شنیدین كه میگن شبیه شادمهره البته به نظر من بیشتر از اینكه صداش شبیه شادمهر باشه ،داره تریپ و مدل شادمهر میخونه!!
بین همهء آهنگهایی كه خونده با این ترانش خیلی حال میكنم مخصوصاَ اون تیكهء وسطش " تو فقط بگو كه از من چی میخوای....."
اون روزای رفته رو میخوام چیكار اون همه خاطره رو میخوام چیكار
وقتیكه دیگه كنارم نباشی من یه عشق دیگه رو میخوام چیكار
زندگی با همه خوبیش مال تو من بجز تو دیگه هیچی نمیخوام
تو بگی میرمو پیدام نمیشه حتی تو رویاهات نمی یام
تو فقط بگو كه از من چی میخوای هر چی كه دلت بخواد همون میشم
یه دفعه خاك زمین میشم برات یه دفعه ابر تو آسمون میشم
اون روزای رفته رو..... اون همه خاطره رو...... من یه عشق دیگه رو میخوام چی كار...
میخوام چی كار از رامین بی باك _ Mikham Chikar by Ramin Bibak
راستی دو نكتهء مهم راجع به ماه رمضون : اگه میخواین صبح به كسی چیزی بفرستین بهتره اینكارو 5 دقیقه مونده به اذان انجام بدین و اگه ظهر به اتفاق كسی میخواین پیش یكی بهتره تا آخر ماه رمضان 10 دقیقه بعد اذان برین ( میدونیم الان خیلی مشكوك شدین ولی بی خیالش شین
)
میدونستین شهر قم _ Qom شهر قشنگیه ، مخصوصاَ مرقد خانوم حضرت معصومه (س) ، این عكسیه كه خودم انداختم قم _ Qom
اینا هم دوتا از آخرین عكسهای یه پسر خوش تیپ و خوش چهره و خوش اخلاق و خوش ... ( بابا اعتماد به نفس
)
تو زندگی گاهی میشه كه زندگی آدم با یه ترانه جور درمیاد حتی میشه كه فاصله دو اتفاق با دو آهنگ مختلف یه خواننده جور دربیاد !!؟؟
وقتی واسه اولین بار قرار بود یه اتفاقی بیفته این تیكهء ترانهء " غروب_ Ghoroob " از سیاوش قمیشی Siavash Ghomayshiهمش تو ذهنم بود :
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دله پاكو ساده.....( یادته واست اس ام اسش كردم )
اونروزم وقتی واسه آخرین بار اون اتفاق افتاد ، این یكی ترانه تو ذهنم بود یه وقتایی هم حواسم نبود بلند بلند میخوندمش
رفتیو خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شكستم
غیر تو كه دوری از من دل به هیچكسی نبستم
همترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش
وقت بیداریه مهتاب عاشقانه یاد من باش
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیشه عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفسه فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش
یاد من باش از سیاوش قمیشی Yaade Man Baash by Siyavash Ghomeyshi
سلام
نمیدونم خوشحالم یا ناراحت !!!
از یه طرف چون یكشنبهء گذشته تولد یه مامانی :-> بود ودیدمش و یه قو.... (حالا بگذریم) خیلی خیلی و خییییییییییییییییییییییییلللللللللللللللییییییییییی خوشحالم از یه طرفم چون باید دوباره یه 2 سالی برم سربازی ؟؟!! اونم بدون مرخصی ، تازه از پادگان هم نمیتونم زنگ بزنم و فقط میتونم وقتی 1سال و 10 ماه از خدمتم گذشت یه sms (اس ام اس یا همون پیامك) بفرستم ، حسابی پكر و ناراحتم به شدت :(
چند روز تعطیلی به خاطر میلاد امام زمان (عج) كه نگو ! وحشتناك دلتنگش شده بودم ولی هیچ كاری نمیتونستم بكنم...
الان میدونم اندازهء 10 تا وبلاگ حرف واسه گفتن دارم ولی اینكه نمی نویسمشون كلی دلیل داره ، مثلاَ اصلاَ نمیدونم چی بنویسم یا چه جوری بنویسم ، فشار كاری اونقدر زیاد شده كه وقت نمیكنم حتی برم سراغ PC ، قبول كنید كه یه سری مسائل خصوصیه ! ، محدودیتهایی از جانب یه بندهء خدایی دارم !!؟ و.....
حالا حرف زیاد دارم ولی به غیر از مطلب آخرین دوشنبه كه احتمالا تا هفتهء دیگه تمومش میكنم این آخرین آپم تو روزای دوشنبه بود
سلام
ایندفه اگه قرار باشه از روز خاصی اسم ببرم كه ازش خاطره دارم مسلماَ اون روز جمعهست
آخه بیشتر خاطرههامون تو روزای جمعه اتفاق افتاده یعنی به غیر از یك پنجشنبه 9/1/86 و دوشنبه20/1/86 بقیه دیدارامون تو روزای جمعه بوده
تو این جمعهها دوتاشون خیلی خاطره انگیزتر بودن جمعه 25/12/85 كه اولین بار دیدمش و جمعه 21/2/86 كه هم كلی پیشش بودم وهم كلی كادو ازش گرفتم
الان هم اون جمعههایی كه از لحاظ شیفت كاری با اون جمعهها یكی میشن خیلی باهاشون حال میكنم ، مثل دیشب تا الان ... شبش آماده میشم و تیپ میزنم صبحش هم تو تب و تاب اینم كه میبینمش یا نه؟...
این عكسم واسه پنجشنبه 20/2/86 ساعت 20:52 ست ، چقدر اون شب خوشحال بودم ...
سلام
نمی دونم ..... واقعاَ نمی دونم خدا داره با من چی كار میكنه!!!
خیلی حرفا بود كه می خواستم اینجا بنویسم از دورانی كه بهترین روزای عمرم بودن
موقعی كه خوشبخت ترین مرد روی زمین بودم
آره من عاشق شدم.....
دیگه داشتم با نوشتن " آخرین دوشنبه " قید نت و وبلاگ بازیه تنهایی رو میزدم ولی....
ولی خانومی به دلیلی كه هنوز واسم معلوم نیست منو نخواست...
البته من هنوز به اون خدایی كه از اولم با توكل و امید بهش شروع كردهبودیم امیدوارم كه بازم كمكم كنه تا دوباره ن...م مال من بشه تنها جایی كه شاید بتونم كاری انجام بدم همینجاست پس بازم با ایمان به همون خدا و صبر برای خواسته ام تلاشمو میكنم تا موفق بشم
انشاالله و ایشالله والهی آمین
خوب واسه امروزم 2 تا آهنگ نه چندان جدید از حمید عسكری براتون میذارم كه با اولی كلی خاطره دارم چون متن اونو به صور مختلف ( آف و پیامك و....) از خانومی دریافت كردم
_وای كه چقدر تو رو دوست دارمو میمیرم واسه تو تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه چشمای قشنگت بگو بگو بگو دوسم داری...
دوست دارم از حمید عسكری_ Dooset Daram By Hamid Askary
_این یكی هم تقریباَ حال و روز این چند وقتمه
باچشای بی تفاوت روبروی من میشینی میگی هرچی بود تموم شد نمی خوای منو ببینی
روزای خوبمون انگار همه از یاد تو رفته روبروت گریه نكردم نمیدونی كه چه سخته....
بی تفاوت از حمید عسكری _ Bi Tafavot by Hamid Askari